غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

495

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

با سپاهى بىپايان و استعداد فراوان بدمشق آمده بود و بضبط شهر و قلعه و مرمت برج و باره قيام و اقدام مينمود و چون حوالى دمشق از غبار سم سمند جهان پيمامشك‌بيز گشت پادشاه مصر شخصى از اهل شيدو زرق را با دو جاهل فدائى برسم رسالت پيش آن مهر سپهر كشورگشائى فرستاد و هريك را خنجرى زهرآلود داد تا در ساق موزه نهاده بهنگام اداء پيغام غدرى انديشند و چون بدانديشان بموكب نصرت‌نشان پيوستند با آنكه چند نوبت صاحبقران بلند مرتبت را ملاقات نمودند از مهابت مجلس همايون كارى از پيش نتوانستند برد و مكنون ضمير ايشان نزد خواجه مسعود سمنانى كه اعاظم متصديان امور ديوانى بود ظاهر گشته خنجر هاى زهرآلود را از ساق موزه‌هاى آن جاهلان بيرون آورده كيفيت حال بامير تيمور گوركان عرض كرد آنحضرت بقتل شيخ زراق فرمانداد و آن دو فدائى را گوش و بينى بريده بدمشق بازفرستاد آنگاه در ظاهر شهر در دامن پشتهء كه بقبه سيار اشتهار دارد منزل گزيد و بكندن خندق اشارت فرموده اطراف لشگرگاه را بجربند و استوار گردانيد و در آن روز ميان قراولان مقابله و مقاتله دست داده سپاه پادشاه شرقى انتساب از ضرب حسام خون آشام صبح زندگانى جمعى از اهل شام را بشام هلاك رسانيدند و فوجى از آنطايفه را اسير و دستگير گردانيدند و قهرمان بريختن خون اسيران و شدون و تمورتاش و ساير بنديان حلب فرمان فرمود و چون مهر روشن چهر از معسگر سپهر عزيمت ديار مغرب نمود و ميرزا سلطانحسين باغواى جمعى از اهل فتنه و شين از اردوى همايون گريخته به شهر دمشق رفت و شاميان مقدم او را سبب طلوع شادمانى از مطلع آمال و آمانى دانسته از لوازم تعظيم و تكريم دقيقهء نامرعى نگذاشتند و همان شب امير تيمور گوركان از اين حركت ناشايسته خبر يافته روز ديگر از قبه سيار در سير آمد و بصحراى وسيع كه در طرف كنعان بود نزول اجلال فرمود و بعد از دو روز پادشاه توران را نزديك ملك فرج فرستاده پيغام داد كه علو همت ما در تحصيل مقاصد و مطالب بر ضماير اقارب و اجانب وضوحى تمام دارد و سلاطين را غرض اصلى از كشيدن لشگر و لوازم ارتكاب خوف و خطر رعايت ناموس و نام است و گرنه نيم‌نانى روزى تمام است بكرات قاصد فرستاده اتلمش را طلب داشتيم فايده بر آن مترتب نگشت لاجرم دست حميت عنان سپاه قيامت نهيب را گرفته بدينجانب كشيده مهم از مدارا در گذشت اكنون مناسب به حال شما آنست كه اتلمش را ارسال نمائيد و خطبه و سكه باسم و القاب همايون بيارائيد تا بساط نزاع و جدال مطوى گردد و تمهيد قواعد مصالحه و مهاد بوقوع پيوندد و الا خون و مال متوطنان دمشق مانند ساير بلاد شام در معرض تضييع خواهد افتاد و دست قدرت ايزدى بدستور معهود ابواب فتح و فيروزى بر روى روزگار همايون آثار خواهد گشا و چون پادشاه توران بدمشق درآمد ملك فرج بخلاف گذشته او را معزز و مكرم داشته با جماعتى از اصول و اعيان بآستان اقبال آشيان بازفرستاد و پيغام داد كه ما از ارتكاب افعال سابقه نادم و پشيمان گشته‌ايم و تا پنجروز ديگر اتلمش را بملازمت ميفرستيم اميد آن كه صحايف زلات ما بارقام عفو و اغماض مرقوم شود تا من بعد طريقه خدمتكارى و